X
تبلیغات
یک بغل احساس

یک بغل احساس

با اینکه از تنهایی می ترسم دوست دارم تو قلب تو باشم تنهای تنهای تنها...

......!

سلام همنفس:

سلام دوستای همیشه خوبم.

یه عذرخواهی...سرم خیلی شلوغه تو امتحانای دانشگاه هستم.نتونستم بهتون سربزنم و نظراتتون رو تایید کنم

ببخشید

--------------------------------------------------


قول بده اگر یک روز



خیلی اتفاقی



نگاهمان به هم افتاد،



با هم گره اش را کور کنیم


باشه!؟

 

[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:4 ] [ نفس ] [ ]

فریده جان تبریک

سلام همنفس:

سلام به همه ی دوستای گلم.

 

بچه ها امروز میان ترم داشتم!

فقط یه دور روخونی ساده کردمو با هزار ترس و دلهره رفتم

کلاس البته تنها یعنی فریده و مریم(دوستای صمیمیم!) جا زدن و نیومدن!

استاد۶تا سوال تستی داد و من فقط۱دونه رو غلط نوشتم ولی خیلی آسون بود

دمش گرم

 

ولی حال مریمو فریده رو بدجورگرفتم!

تا اونا باشن تو بحران های حساس زندگی منو تنها نذارن!

 

فردا شب عروسی فریده اس،بهش قول داده بودم حتما یه مطلب به خاطرش بذارم.

 

 فریده جون

 

امشب شب رسیدنه

 

نقشه ها کشیدنه ...

 

امشب شب بوسیدنه ناز تو رو خریدنه ...

 

و ازاین حرفا...خلاصه عزیزم اینبار که این اشتباه رو کردی ولی امیدوام دفعه آخرت باشه!

 

 

عروسیت مبارک فریده جوووون

 

[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 8:57 ] [ نفس ] [ ]

به هوای تو اگه باشه تحمل میکنم!

سلام همنفس:

 

میری که هر لحظه به یادت دلتنگیام آروم نگیره


بد کردی اما خوبیاتو میمیرم و یادم نمیره



شاید برای خستگیهات کم بود شونه های خسته ام

 

شاید یه وقتی اشتباهی یه ذره قلبتو شکستم

تو میگی از اون سر دنیا هم تماشام میکنی


جاده رو مه بزنه چه جوری پیدام میکنی


تو نمیشناسی شبای سوت و کور جاده مو


حرفامو گوش کن از این بیراهی تنهایی نرو

نرو بزار پای سفرت بشم یه وقت خسته نشی


با خودت ببر که درد دوری نکشی

نگو دوره نگو دیره که من هول میکنم


به هوای تو اگه باشه تحمل میکنم

 



 

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 19:33 ] [ نفس ] [ ]

ماتم!...

سلام همنفس:

 

ماتم!...

 

مات تراز همیشه...!

 

فکرکردم تموم شده دنیای زشت سختی هام!

 

تازه رنگی از آرامشو دیده بودم!...

 

 

 

 فکرنمیکردم اونی که التماس میکرد تنهاش نذارم

 

 حالا میخواد تنهام بذاره!

 

اونم درست نزدیک به اومدنش!

 

اونم وقتی من تمام آیندمو باهاش تجسم کردم!

 

 

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 21:5 ] [ نفس ] [ ]

مادر...

سلام همنفس: 

 

تو خیابون بودم دیدم  در یه مزون عروس بازه!یعنی نمیدونن؟

 

دیشب رفتیم رستوران چندتا پسرجون داشتن گیتارمیزدن!یعنی نمیدونن چه خبره؟

 

تو این روزا؟بابا مسلمون شهادت مادرمونه...

 

یا فاطمه الزهرا وقتی به این ایام که میرسیم خیلی ها بر این عقیده اند که

 

شهادت حضرت زهرا واسه ۱۴۰۰سال پیش بود!

 

مگه ما چندتا فاطمه الزهرا داریم؟

 

مگه ما واسه بی بی چیکار کردیم که حالا واسه یه عزاداری کوچیک عذرو بهانه میاری؟

 

اونایی که داغ مادر دیدن بگن

 

خدا وکیلی میشه بعد از ۲۰ سال یاد مادر خدابیامرزت بیوفتی و اشک تو چشمات جمع نشه؟

 

اونم مادری که صورت نیلی شده

 

اونم مادری که بین در و دیوار بچه اشو از دست بده

 

اونم مادری که تک دختر باباشه

 

آخه ...

 

فاطمه الزهرا که نور چشمیه پیغمبر بود...!

 

 

مادردوبخش است

 

و (ما)هرچه میکشیم از بخش دوم است (در)

 

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 20:31 ] [ نفس ] [ ]

بوی عیدی ...

 

بوی عیدی ، بوی تو

بوی کاغذ رنگی

بوی تند طپش قلب من از دیدن تو

بوی عطر با تو رفتن توی یک خونه نو

 

لذت قدم زدن با تو توی پیاده رو

هوا بارونیه زیر چتر عشق من و تو

عشق تو بارونِ تندِ داره می شوره منو

 

بوی قهوه،بوی عکس،دو تا فنجون برعکس

اشتیاق دیدن عکس ما دو تا توی قاب

یا تماشای تو اون لحظه که می ری توی خواب

 

به اینا حواسمو جمع می کنم

با اینا عشقمو محکم می کنم


 

[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 20:32 ] [ نفس ] [ ]

به سلامتي اونايي كه...

سلام همنفس:

 

به سلامتی کسی که دیگه بهش زنگ نمیزنیم اما اگه بفهمیم خطش خاموشه دق می کنیم !

 

 

به سلامتی کسی که اگه همه باشن و اون نباشه انگاری هیچکس نیست …

 

 

به سلامتی اون پیرمردی که وقتی‌ ازش پرسیدن عشق چیست گفت همونی که منو پیر کرد !

 

 

 

به سلامتی چشمی که چشم ما رو روی همه چشما بست !

 

 

 

به سلامتیِ اونی که وقتی بودیم باهامون حال کرد ، اگه نبودیم ازمون یاد کرد !

 

 

اونی که اگه بودیم دعامون کرد ، اگه نبودیم آرزومون کرد !

 

 

اونی که وقتی بودیم خندید ، اونی که وقتی نبودیم نالید !

 

 

 

سلامتیِ اونی که هرچند دلخور بود ولی واس دلخوشیِ ما خندید …

 

 

و به سلامتي اونايي كه

 

پارسال عيد رو با ما بودن اما الان رفتن اون دنيا و جاشون كنارمون خاليه!

 

 

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 11:7 ] [ نفس ] [ ]

"یـکی از لـذت هـایی کـه نـیست..."

سلام همنفس:

(فراموش کردم بگم این نوشته از لابستر بود!)

 

اینم قابل توجه اون مهمانی که اومد تو وبمو خیلی .....،اینم نظری که تایید شد!

 (توسط:مهمان

یکشنبه 4 فروردین1392 ساعت: 1:32

 

کم کپی کن لطفا می خوای اسم نویسندش رو بگم؟لابستر۴جوک
اشنائه نه؟!
شما که به هر حال این نظر رو تائید نمی کنی ولی خواستم بگم)

 

راستی من تیکه های آخر متنو پاک کردمو بعد گذاشتم امیدوارم به خاطرش ناراحت نشده

باشی!!

 

****************************

 

بـا اجـازه ی صـاحب سـبک...

بیشتر شـبیه خـاطرست ولـی...

"یـکی از لـذت هـایی کـه نـیست..."

ایـنه کـه...

تـو تـاکـسی بـاشـم...

گـوشـیم زنگ بـخوره و بـبینم عـشقـمه...!!

بـا لبـخند دکـمه ی سـبز رو فـشار بـدم...

آروم بـاهـاش حـرف بـزنم تـا مـسافـرای دیگـه صـدامو نـشنون...

جـوری کـه فـقط صـدای عشقم بـیاد...!

عـشقم بـگه چـرا آروم حـرف مـیزنی؟؟؟تـنظیـماتِ ولـومـت بـه هـم خـورده؟؟؟

خـیلی آروم بـگم:نـه دیـوونـه تـو تـاکسیَم..!!

عـشقـم یـکم مـکث کـنه بـگه آهــــان جـات بـده؟؟؟

حـالا آب اُفـتاد دسـتِ یـزید...!

ده ثـانیـه وقـت داری بـهــم بـگی "دوسـتت دارم"

اگـه نـگی بـاهات قـهر مـیکنم...

آرومـم بـگی قـبول نـیست...!!!

مـن آروم بـگم:چـی مـیگی دیوونـه؟؟؟

ایـن جـمله رو پـشـتِ تـلفـن نـمیگن بـاید رو در رو گـفت!!!

عـشقم بـگه:فـلسفـه نـباف! صـد بار رو در رو گـفتی یـه بـارم ایـنجوری..!

مـن آروم بـگم:تـوروخـدا بـیخیال شـو! تـو تـاکسی ضایعست..!

بـگه:پـس بـاهات قـهرم!!!

تـنم بـلرزه بـگم بـاشـه وایـسا..!

یـه نفس ِ عـمیق،آروم بـگم دوســتت دارم...

داد بـزنـه بـگه: نـه!ایـنجوری داد بـزن بـگو دوسـتت دارم!!!

قـید ِ هـمه چـی رو بـزنم بـا یـه نفس ِ عـمیق بـگم:

دوســــتـت دارم...!!!...

بـگذار مـسافران فـکر کــنند مـن یـک دختر ِ سـاده و عـاشقم کـه اسـیر ِ یـک پسر ِ شـده...

مــن هـمان دختر ِ سـاده و عـاشق مـیمـانم...

 

 

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 13:13 ] [ نفس ] [ ]

نفس چیزی شبیه آنه!

سلام همنفس:

 

" نفس "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟

 

وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود

 

بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت

 

از تنهایی معصومانه دستهایت

 

آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت

 

و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت

 

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود

 

" نفس" اکنون آمده ام تا دست هایت را

 

به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

 

در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری

 

 

و اینک " نفس" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...

 

 

 

[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 18:33 ] [ نفس ] [ ]

دیگه خیالم راحته...

سلام همنفس:

 

میخوام که فریاد بزنم زندگی خوب و راحته

 

دلواپسی هام دیگه مرد دیگه خیالم راحته

 

 

بدون که جات تو قلب من یه جای امن و راحته

 

بدون که دوست داشتن تو واسم مث عبادته

 

 عکس عاشقانه

 

تا وقتی که نگاه تو از عشق من لبالبه

 

بدون که یادت تو دلم همیشه و دمادمه

 

هرچی که من بهت بگم از عشقمون بازم کمه

 

میخوام که فریاد بزنم دل دیگه خالی از غمه

 

وقتی که پیشم نبودی دلم همش پیش تو بود

 

نگات میکرد اگه کسی چشام به چشمای تو بود

 

 

 

ولی حالا توی چشات فقط دیگه عکس منه

 

همه نگاشون به توئه دست تو تو دست منه

 

 

 

[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 21:26 ] [ نفس ] [ ]